تبليغاتX
تا هنوز...

تا هنوز...

من این حروف نوشتم چنانکه غیر ندانست تو هم زروی کرامت چنان بخوان که تو دانی

گره...

 

به نام خدا

گره هی ایجاد شده.اگه این گره نبود پستم از حرف هام لبریز از کلمه میشد...

.....................................................................................................................................

مهم نوشت : بعد از نماز کاملا ناخودآگاه به سجده افتادم و برای کسی دعا کردم که می دونم

مریضه اما نمی دونم چرا و چشه...

+ نويسنده: سارا مومنی تاريخ: یکشنبه یکم آذر 1388 موضوع:

پنج شنبه ها...من و دوست غولم!

 

به نام خدا

اتوبوس اول- به سمت صادقیه : اتوبوس جمعیت معمولی داشت...همه صندلی ها پر بودن و چند نفر هم سرپا بودن...سکوت عجیبی تو اتوبوس حکمفرما بود...تا اینکه تو یه ایستگاه با سوار شدن پسربچه های دبیرستانی دیوار سکوت اوتوبوس خورد شد...به قول یکی از مسافرای اتوبوس تا به مقصد رسیدن دست از اراذل بازی بر نداشتن.

تذکر اول به این گروه هیجان زده و(انگار از زندان فرار کرده!) شلوغ : آقای پیری که با اخم و بحث تذکر داد...اما نتیجه ای جز تمسخر بیشتر پسرا و "حاجی" حاجی گفتنشون نگرفت...

تذکر دوم : تذکر کوتاه یکی از خانم های میانسال: این شخصیت خونوادگی تونونشون میده!تربیت مادرتونو نشون می ده...چطور شما ها رو مدرسه راه می دن؟

- اگه شما هم ۶ صبح تا ۲ بعداز ظهر تو زندان مدرسه بودی از ما بدتر می شدی...اینبار هم مسخره کردن اما آروم تر.

تذکر سوم : فحش های رکیک یکی از آقایان مو سفید با عینک قاب مشکی با کت و شلوار توسی (اصلا بهش نمیومد از این فحشا هم بلد باشه!) مشاجره بالا گرفت و  حال پسرا گرفته شد : - وقتی مملکتمون این باشه همین میشه دیگه!

- تو خفه شو!تربیت داشته باش.مملکت خوبه اگه اراذلی مثل شما نباشن!!! و...

تا اینکه یکی دو ایستگاه مونده به ایستگاه آخر یه آقای متشخص دیگه با این گروه آروم در حال گفتگو شد...

-لفظ حاجی برای اون آقا که جای پدر شما بود اشتباه بود...حداقال می گفتین حاج آقا!!!برخوردتون مناسب نیست.اینجوری هرچی به خودتون و خونوادتون بگن و توهین کنن حق دارن!

- آخه این مسیر هر روز ماس.تاحالا کسی اعتراض نکرده...

اما مشاجره تا آخر مسیر ادامه داشت.

اتوبوس دوم- به سمت پونک :همه چیز تقریبا عادی بود.

اتوبوس سوم - برگشت به صادقیه : امروزهوا خیلی سرد شده بودروبروی دختر بچه ۱۱-۱۲ ساله ای نشسته بودم که : صندل های سفید بدون جوراب پوشیده بود...فقط همینو می تونم بگم!دیگه نمی خوام توضیح بدم که چه وضعیتی داشت...شدیدا دلم گرفت...آخه یه دختربچه چرا باید این تیپی بگرده؟؟؟(شاید می خواد زود بزرگ شه...اما اینجوری؟شاید برای جلب توجه این شکلیه...آخه اینجوری؟...به نتیجه نمی رسیدم)کنارش یه خانم مانتویی نشسته بود که در طول مسیرفهمیدم مامانشه.اما محجبه و مرتب بود.تعجب کردم...مادر و دختر متضادی بودن.تاجایی که می تونست سعی می کرد کمتر با دخترش حرف بزنه...اخم کرده بود و بدون اینکه به دخترش نگاه کنه سرد جواب دخترشو میداد اما دخترک بلند بلند و مصنوعی و بی خیال می خندید.فهمیدم که مامانش هم داره از دستش دق می کنه...دلم سوخت(مثلا فلش کارت های ۵۰۴ رو دستم گرفته بودم و داشتم می خوندم!!!)دیگه مامانه طاقت نیاورد : شالتو چرا اینجوری پوشیدی؟موهات گره خورده تو شالت!درستش کن!

-خوب من چکار کنم؟

دخترک شالشو مثلا مرتب کرد و اینبار کامل باز گذاشتش و پیاده شدن...

اتوبوس آشنای کارگر شمالی : تو اتوبوس ۶ تا کچل که فکر کنم سرباز بودن،خوشحال و خندان با هم به زبان ترکی صحبت می کردن...انقد شاد بودن و می خندیدن که حسودیم شد...

...

وقت برگشتن از سرما منجمد شده بودم.(اما من سرما رو بیشتر از گرما دوست دارم)اما اتفاقات امروزم با دوست غولم اتوبوس تو ذهنم در جریان بود...

+ نويسنده: سارا مومنی تاريخ: پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388 موضوع:

جابجایی ها...

به نام خدا

جابجایی ها و تغییر نقش ها گاهی باعث میشه سوءتفاهماتی پیش بیاد که اولش با شیطنت تمام ازشون لذت می بری و دلت خنک میشه وقتی می تونی قکر بقیه و عکس العملشون رو از اون جابجایی و تغییر نقش ها ببینی...یادت می افته که یه زمانی نقشی که برای تو طراحی شده بود عکس العمل نشون دادن تو(گیج شدن،کپ کردن،حتی شکستن دل...) برای سوءتفاهم پیش اومده بود و حالا اتفاقی و قسمتی و اولش ناخواسته در نقشی ظاهر شدی که آدمایی رو در سوءتفاهم قرار دادی.تمومش کن!گیج شدن و کپ کردن بسه...به دل شکستن نرسونش...

....................................................................................................................................

مهم نوشت : جانباز عزیزی در کما به سر می برد ...برای سلامتی اش دعا کنیم.

+ نويسنده: سارا مومنی تاريخ: چهارشنبه بیستم آبان 1388 موضوع:

پیچیدگیات افکار بی سامان ذهنی...

 

به نام خدا

آدما تو زندگی آدم میان و میرن...کسی نمی مونه...همیشه همه چیز در حال تغییره...نوع ارتباط ثابت نمی مونه...یا بیشتر میشه یا کمتر میشه یا از بین می ره یا به وجود می آد...آدما همیشه در حال تحلیل (به درست یا نادرستش اینجا کار نداریم) ارتباط خودشون با دیگرانن...همیشه در حال تغییرن.(بازم به درست یا نادرستش کار نداریم) یه لحظه نفس نکش!منظورم اینه زمان رو برای خودت نگه دار و اطرافت رو فقط تماشا کن...همه اطرافت در جنب و جوشن.همه در حال نزدیک شدن ،دور شدن،جدا شدن، تنها شدن ،یا با هم بودن هستن...همه حرف می زنن،فکر می کنن، تصمیم می گیرن و اجرا می کنن...

نه...خیلی سخته به درست یا نادرست بودنش کار نداشته باشیم!!! اما خوب فعلا کاریش نداریم.وقتی که نفس نمی کشی و داری این آدما رو نگاه می کنی یاد چی می افتی؟خیابونا...ترافیک ماشینا...دور شدن و نزدیک شدن ماشینا و تصادف اونا...اما خیلی مدرن شد خوشم نیومد!یاد یه چیز دیگه بیوفت...مثلا آسمون ابری...ابرا...میرن ،میان...به هم برخورد می کنن...نه. نشد...مثال های نادرستین...برخورد دوتا ماشین با هم فاجعه آفرینه...اما برخورد دوتا ابر با هم رحمت آفرینه...بارون رو میاره...اصلا نمیشه از اینا در خصوص رفتار آدما حرف زد...دنیای آدما فرق می کنه...چون تو همه ی عناصر رفت و بازگشت و اسکان ارتباطیشون مفهومی به نام تحلیل هست که همه چیو روشن می کنه(درست یا نادرستش...)...

خوب حالا می تونی نفس بکشی...بین همین قضایا خودت رو هم اضافه کن...!بین همین آدما...حالا ترجیحت چیه؟نفس می کشی یا نه؟؟؟

ادامه دارد...(برای خودم!)

..........................................................................................................................................

روزمرگی ها : ارتباط پلو با میرزا قاسمی؟؟؟

توضیحات : زکام روح و آلرژی ذهنی که بگیری پستت همین می شود!!!بی در و پیکر و بی پایان!!!

+ نويسنده: سارا مومنی تاريخ: یکشنبه هفدهم آبان 1388 موضوع:

فردا روز مبارزه با استکبار...

به نام خدا

فردا فقط روز "مرگ بر آمریکا"، " مرگ بر اسرائیل" گفتنه! فردا قراره دانشجوها و دانش آموزای وطن دوست و آگاه در حرکت نمادین راه پیمایی و شعار بر ضد اسرائیل غاصب و آمریکای نامرد رو سر بدن...

البته فردا احتمالا حاشیه هایی هم داره.اما گفتن از حاشیه اونم تو روز به این مهمی جایز نیست.

فردا چشم امام به نفس های ما و "مرگ بر آمریکا" و "مرگ بر اسرائیل" گفتن های ماس...فردا به امام ثابت می کنیم که "ما هنوز هستیم."فردا با شعارهامون و با اومدنمون آرامش و اطمینان رو به روح نازنین امام و قلب مردم خوبمون هدیه می کنیم.

فردا روز مبارزه با استکباره...که همون آمریکا و گری گوریاشن!حالا هرچقدرم بگیم محصولات و مارک های آمریکا و اسرائیل،بهترین محصولاتن...در ادامه باید اینم اضافه کنیم که اگه استعمار و استکبار دول و ملل و کشور مستضعف اما ثروتمند و غنی کوچیک و بزرگ و مسلمون و غیر مسلمون نبود...این محصولاتم نبود!!!حالا تحلیل اینا باشه برا بعد.الان اومدم که بگم فردا همه با هم باشیم!

.........................................................................................................................................

مهم نوشت: با شعار دادن و اعتماد به نفس زیاد الکی و خود خواهی(به صورت فردی،یعنی همون تظاهر...تظاهر به چیزایی که نیستی!راحت تر بگم،همون فیلم بازی کردن!) هیچ جا موافق نیستم و تلاش میکنم که در برابر فرد اینجوری سکوت کنم.اما فردا باید همه با هم شعار بدیم و خودمونو کم نبینیم و اعتماد به نفس داشته باشیم. همه با هم باشیم.

+ نويسنده: سارا مومنی تاريخ: سه شنبه دوازدهم آبان 1388 موضوع:

مرحله ای جدید از زندگی...

به نام خدا

امشب برای کنکور ارشد ثبت نام کردیم...

خدایا خودت پشتیبان ما باش...ما رو به خودمون نسپر!!!ته دلمون صدامون کن...!

خدایا واقعا ازت ممنونم و شکرت می کنم...

.........................................................................................................................................

فکر نوشت : آدما عجب موجودات عجیبین!تا قبل از ثبت نام استرس آنچنانی نداشتم!حالا احساس می

 کنم که دیگه واقعا وقتشه که شروع کنم به خوندن!دیره؟؟؟......................................نه!

قشنگ نوشت : امروز تولد  عزیزترین و نزدیک ترین معجزه ی خدا برای من بود...تولد مامانم!

مامان خوبم تولدت مبارک!

باقی گفته ها از طریق وسایل ارتباطی از جمله تلفن و موبایل و اسمس گفته شد!

این گلا برای مامانه...اون عاشق گل مینا و ...گل نرگسه.

                                   s4rfbu0mufgehh7j2.jpg

 

                                   ui3waxzh5kxapgivlv1.jpg

+ نويسنده: سارا مومنی تاريخ: یکشنبه دهم آبان 1388 موضوع:

سلاح من کو...؟

 

به نام خدا

آدم خلیفه ی تنهای خدا

روی زمین است

امپراتوری که گاهی باید برگردد به

آخرین سلاحش

«...وسلاح او گریه است»

و چقدر سخت...اگر،آخرین سلاح گمشده باشد...

 

                                  آپلود عکس

+ نويسنده: سارا مومنی تاريخ: جمعه یکم آبان 1388 موضوع:

روز دختر مبارک!

به نام خدا

همه چی خوبه...اما به اندازه ی تمام ابرهای بی باران این روزها دلتنگم...

......................................................................................................................................

۱- به خدا قسمت بود...امروز...تولد حضرت معصومه(س) بود...رفتم دیدار آقا!ردیف اول!!!نفس های پاک اما غمگین آقا رو حس کردم...آقا ناراحت بود...نه نگم ناراحت بود...ولی آره! انگار آقا هم دلتنگ بود...دلتنگ آقاش!!!

۲- حالم از هرچی دروغ و ریا به هم می خوره.از "قدرت" هم!!!

۳- فهمیدم که واقعا هستن کسایی که فقط می خوان ازشون تعریف کنی و هیچوقت نمی خوان حقیقتو بشنون و یه دنیا خودخواهن.فهمیدم واقعا هستن کسایی که می خوان با نقاب زندگی کنن و همیشه شعار بدن...فهمیدم که واقعا هستن کسایی که اونقدر خودخواه و جون دوست و خودشیفته ان که هیچوقت حرف دیگران رو قبول نمی کنن ولی مدام شعار می دن.فهمیدم واقعا آدمایی هستن که می خوان خودشونو گول بزنن و به دور از حقیقت به شعار دادن و مصنوعی زندگی کردنشون ادامه بدن...

چیزای تلخی فهمیدم.اما خوب شد.برام خوب شد.من که نمی تونم ایدئال باشم و همیشه سعی می کنم واقع بین باشم باید سکوت کنم...وگرنه یا نمرم کم میشه...یا زیرابمو می زنن...یا ازم متنفر میشن...یا خیلی چیزای دیگه...چیزایی که تا امروز امروزشم برام پیش میاد چون نمی تونم سکوت کنم!ارزش حقیقت بیشتر از تمام اینهاس!اما خوب...کمی باید سکوت کرد.اونم جایی که جواب، صد در صد سکوته!!!

+ نويسنده: سارا مومنی تاريخ: سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 موضوع:

مثبت...

 

به نام خدا

جدا که وقتی که انرژی مثبت از اطرافیان می گیری وقتیه که تو بهشون انرژی مثبت می دی...اما گاهی هم اتفاق می افته که مدام نا خواسته و بی خبر انرژی مثبت بگیری...بدیش اینه که بی دلیله...حداقل اگه دلیل هم داشته باشه تو نمی دونی...نمی دونی چرا!

واقعا چرا؟؟؟ خبریه!!!؟

..........................................................................................................................................

نکته : نویسنده عصاره ی امید گوارای وجودش شده !!!بی خود و بی جهت!دور هم باشیم!الله اعلم...

+ نويسنده: سارا مومنی تاريخ: شنبه بیست و پنجم مهر 1388 موضوع:

روزمره بازی...

به نام خدا

من واقعا موندم چرا هروقت نوبت من میشه که ظرف بشورم، یه کامیون ظرف برای شستن دارم...!!!خوب آدم له میشه دیگه!انقد بدشانس باشه!!!کامیونم با خودش تو این بدشانسی شریک می کنه دیگه!!!

 

 آپلود عکس

 

حالا یه اتفاق بدتر!اینکه رییس دانشکدت بیاد تو تی وی روبه روی رئیس جمهور بشینه بعد رییس جمهور برگرده بگه ما بیشتر از اینکه به جامعه شناسی احتیاج داشته باشیم به مردم شناسی نیاز داریم...بعد وقت نباشه رییس دانشکدت دفاع کنه.بعد خانواده ی علوم اجتماعی دانشگاه تهران کلهم له شن!!!

                                            

یه رویداد دیگه...قسمت و حکمت و نعمت و رحمت و شمس الزمان(!!!) (آخریش مزاح بود) همه یهو قلمبه شد و باعث شده دوباره تردید کنم...انشالله فردا این پل تردید رو رد می کنیم می ره پی کارش.دعا کنید.خیلی مهمه...الحق که می گن قسمت و حکمتی تو کاره درست می گن...اما خوب قرار و ازم گرفته!!!

فهمیدم که اساتید رشتم اعتقاد دارن که دانشجوی خوب و فعالیم اما وقتی پرسیدم پس چرا نمراتم ۱۲-۱۵-۱۷ س...جوابی نگرفتم.فکر کنم به خاطر اینکه خودم گفتم نمره برام مهم نیست اساتیدهم تو این زمینه خیلی بهم لطف کردن.اما جدا که بی خیال شدم.اما بگما...نمی بخشمشون!!!

مجله ی همشهری جوان هم یادم رفت بخرم...

دکتر نمکدوست در تخصصش فوق العادس...واقعا برای درس روزنامه نگاری عملی مشعوف شدم که حذفش نکردم و تصمیم هم ندارم حذفش کنم.

..........................................................................................................................................

مهم نوشت : به شدت به دعا نیاز دارم.

اللهم صل علی محمد وآل محمد.

+ نويسنده: سارا مومنی تاريخ: یکشنبه نوزدهم مهر 1388 موضوع:

در باره من

هرروز دنیا را به چشمی نگاه کن که انگاری بار اول است چشم باز کرده ای


منوي اصلي

· صفحه نخست
· فهرست مطالب وبلاگ
· پروفايل
· پست الكترونيك
· آرشيو مطالب


آخرين نوشته ها

· گره...
· پنج شنبه ها...من و دوست غولم!
· جابجایی ها...
· پیچیدگیات افکار بی سامان ذهنی...
· فردا روز مبارزه با استکبار...
· مرحله ای جدید از زندگی...
· سلاح من کو...؟
· روز دختر مبارک!
· مثبت...
· روزمره بازی...


لينکهاي روزانه

· ‌مردم اجازه سوء استفاده گروه‌ها از روز 13 آبان را نمي‌دهند
· 13آبان‌ يادآور تبعيت محض دانشجويان ايران از ولايت است
· شاه‌آبادي:شعار "مرگ بر روسيه " ادامه راه بازرگان است، نه خط‌ امام(ره)
· قاسمي:دانشجويان پيرو خط امام(ره) آمريكا را به تعظيم در برابر ايران مجبور كردند


لينک دوستان

· اون یکی وبلاگم
· دکتر احمدی نژاد
· شهید چمران
· شهید آوینی
· خبرگزاري هاي ايران
· سايت خبري تحليلي تابناك
· صدا وسیمای جمهوری اسلامی ایران
· شبکه رادیویی فرهنگ
· فصل نو (اولین هفته نامه الکترونیکی علوم اجتماعی)
· رجا نیوز
· پایگاه جامع اطلاعات و فروش کتاب ایران
· کتاب
· شب همچنان سیاه است...
· زندگی جهادی
· دکتر عاملی
· تمامي سايت هاي روزنامه ها و هفته نامه ها
· دفتر مطالعات و توسعه رسانه ها
· دنیای کامپیوتر و ارتباطات
· دکتر یونس شکرخواه
· دکتر معتمدنژاد
· نشریه ی جهانی رسانه
· مقالات ارتباطات
· مجله ی اینترنتی فصل نو
· دانش سیاست و روابط بین الملل
· اندیشکده ی روابط بین الملل
· کتابفروشی تخصصی حقوق و بین الملل
· دانشگاه علامه
· دانش سیاست و روابط بین الملل2
· مرجع تخصصی روابط بین الملل و علوم سیاسی
· خصوصی نیست
· دکتر کاظمی
· بدون خط خوردگی
· دکتر ابراهیم فیاض
· خورشید عالمتاب
· اقلیت
· نگار
· یه لنگه کفش بزرگ
· حنیف
· هابیل
· وبلاگ بی مخاطب
· روزمره
· هرکه سودای تو دارد...
· یکدست
· عکاسی
· سینمای ما
· ماکجا آباد
· رند
· فرهنگستان هنر
· یکی به من نگاه کنه
· کهیعص
· یادمسیحا
· ردپای لیلی
· خانه هنرمندان ایران
· محمد صالح علا
· کانون اندیشه جوان
· خبرنگار مسلمان
· به خدا می آید...
· یکشنبه
· قالب وبلاگ


امکانات





طراح قالب

Template By: Tempha.com